🧶كارگاه قالیبافی عصای سفيد🧶

اولين گره با يك سلام آغاز شد

-سلام استاد
-سلام
-مي خوام بيام پيشتون بافت فرش ياد بگيرم
– تشريف بياريد، در خدمتیم
– آخه استاد يك مسئله، من نابينا هستم

آري، آن گره، نخستين گره نوري بود با دستان استاد زنده ياد، دكتر منوچهر شيخ مظفري ، بر، داري كه با چشمان بسته با شال در مقابلش نشست.
نخ را در چله و پود پيچيد، چله ها تار زدند و طنين خوش الحانشان با رقص نخ هاي قالي، نقش جان زدند بر دفتر عشق.
دوره آموزش شروع شد با نابينايان و كم بيناياني كه به اميد دستان استاد، قدم به قدم، گره به گره پيش رفتند.
هنرمندان نابيناي قاليباف، ديپلم فني و حرفه اي را از دستان معلم عشق دريافت كردند.
بنا بود كارگاه راه اندازي شود، موجهاي پياپي كرونا مانع بود و در گرداب اين موجها، روح استاد عزيزشان از ميان پر كشيد.
آري او به سوي خدا بازگشت…
خلا استاد، بی تابی های بچه ها كه گويي در سوگ پدر كه همچون كوه تكيه گاهشان بود، بر قلب و روحشان چنگ مي زد. نااميد و خسته، مايوس از همه جا، تنهاي تنها…
استاد، پاره تنش، شيرينش، دختر هنرمندش را چنان در آغوش پرورده بود كه جان پدر باشد و يار هنرمندان نابيناي فرش كرمان.
شيرين، راه پدر را ادامه داد، همراه بچه ها و هم گام با خيريه عصاي سفيد. كارگاه افتتاح شد، شبانه روز پاي دار نشستند تا طرح لوگو پاراالمپيك٢٠٢٠ با نقوش فرش ايراني را به اتمام برسانند.
اين آغازي براي اشتغال پايدار و افزايش عزت نفس و اعتماد به نفس عزيزان نابينا و كم بينايي شد كه اكنون هنرمندان فرش ايران اند.
خرسنديم و چشم انتظار ، به همراهي و حمايتهاي شما عزيزان جهت تداوم و گسترش اين هنر اصيل ايراني.